سيد علاء الدين محمد گلستانه

72

منهج اليقين (شرح نامه امام صادق ع به شيعيان) (فارسى)

ندارند ، بسيار در مواضع خوف مىافتند و محتاج به تقيّه مىشوند ، به خلافِ امام ايشان ، كه مثل كلاغ ، كم به چاه مىافتد و اگر افتاد ، كار دشوار مىشود . پس به جهت ظهور بطلان ايشان و اثبات طريقهء حق ، بعضى از ادلّه‌اى كه عموماً دلالت بر جواز تقيّه فى الجمله مىكند ، ذكر مىكنيم . [ 3 . ادلّهء جواز تقيّه ] [ الف . آيات ] از آن جمله ، آيهء كريمه‌اى است كه حق تعالى فرموده : « مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ وَ لكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ » « 1 » صاحب استيعاب - كه از جملهء مشاهير عامّه است - ، ذكر كرده كه اجماع اهل تفسير ، منعقد شده بر آن كه اين آيه ، در شأن عمّار ياسر و پدر و مادر او و چند كس ديگر نازل شده ، و اخبار عامّه و خاصّه در اين باب ، بسيار است . « 2 » و مُجمل آن قصّه آن است كه جمعى از اهل مكّه ، بعد از آن كه مسلمان شده بودند ، مرتد شدند و بعضى را كفّار گرفته ، اكراه نمودند بر آن كه از دين برگردند و كلمهء كفر بر زبان جارى سازند . و از آن جمله ، عمّار ياسر و پدرش و سُمَيّه مادرش و بلال و صُهَيب و حباب « 3 » و سالم بودند . پس سُمَيّه را ميان دو شتر بستند و به وجه قبيحى بكُشتند و [ به او ] گفتند : تو از براى ميل به مردان ، مسلمان شده‌اى ! و « 4 » ياسر ، پدر عمّار را نيز بكُشتند . و عمّار ، چون آنچه ايشان گفتند ، بر زبان جارى ساخته ، متابعت نمود ، دست از او برداشتند و آيه در باب او نازل شد . و حاصل معنى ، چنانچه گفته‌اند ، آن است كه كسى كه بعد از ايمان به خدا كافر شود و اگر چنانچه به جبر و اكراه ، كلمهء كفر بر زبان رانَد و دلش به ايمان ، مطمئن و جازم باشد ، بر او حَرَجى نيست و اگر اذعان و اعتقاد كند ، پس غضب الهى متوجّه ايشان است و ايشان راست عذابى عظيم . پس بعضى به حضرت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله گفتند كه : عمّار ، كافر شد . حضرت فرمود كه : نه چنين است ؛ بلكه عمّار از فرق تا قدم ، مملوّ از ايمان است و ايمان ، به گوشت و خون او آميخته است . و عمّار ، چون به خدمت آن حضرت رسيد ، مىگريست . پس آن حضرت ، چشم او را پاك

--> ( 1 ) . سورهء نحل ، آيهء 106 . ( 2 ) . الاستيعاب ، ج 2 ، ص 477 ( چاپ شده در حاشيهء الإصابة ) . ( 3 ) . خبّاب نيز گفته‌اند ( ر . ك : اسد الغابة ، ج 2 ، ص 101 ) . ( 4 ) . الف : - « و » .